تبليغاتX
تئاتر ایران
نگاهی به نمایش ترمینال
نگاهی به نمایش”ترمینال” نوشته و کارگردانی سیامک احصایی

فاطمه معتمدآریا و پانته آ پناهی ها در ترمینال 
کارگردان:سیامک احصایی 
عکس:رئوفه رستمی

 

افسانه نوری: هم اکنون زمانی نیست که تئاتر را منحصراً در طبقه‌بندی ‌سبکی خاص ببینیم. سبک‌های نمایشی یا با هم مخلوط و ممزوج شده‌اند و یا وفاداری سرسختانه ‌هوادارانشان را از دست داده‌اند. هوادارانی که متعلق به همان دوران آفرینش آن سبک بوده‌اند. این اتفاق تنها در دنیای نمایش رخ نداده است. در عرصه‌های مختلف هنری همچون نقاشی، موسیقی، سینما و.... این آمیختگی سبک‌ها گریزناپذیر به نظر می‌رسد.

اما آنچه نمایشی با حال و هوای پست مدرن را متمایز می‌سازد، پایبند نبودن آن به قاعده‌مندی‌هاست. البته در بطن هر نمایشی که به سمت و سوی فضایی پست مدرن تمایل داشته باشد قاعده‌مندی وجود دارد که منحصر به خود آن نمایش است و نباید آن را با نمایشی دیگر از آن دست مقایسه کرد. قاعده‌مندی‌ای که بر تمامیت نمایش سلطه دارد و در عین حال در صورت بیرونی آن به ظاهر به آشفتگی و بی‌نظمی می‌انجامد. با وجود این نباید فراموش کرد که این آشفتگی ظاهری و بیرونی که تماشاگر ناظر آن است تابع نظمی درونی است که بازیگران، کارگردان، نویسنده، طراح صحنه و تمامی عوامل یک اثر پست مدرن از آن بهره می‌گیرند. این نظم باعث قاعده‌مندی یک نمایش و رسیدن گروه نمایش به هدف مشترکی می‌شود که همان نمایش‌ در حال اجراست.
الف. آشنایی زدایی
نمایش"ترمینال" با حال و هوای متفاوت اثری است که می‌تواند در این زیر مجموعه قرار گیرد. سه زن‌ بی‌هویت و بی‌نام که چندان دلیلی هم برای شناخت هویت آن‌ها وجود ندارد، در صحنه‌ای که به قاعده مرتب و تمیز است در آشفتگی و هذیان‌گویی‌هایی نمایش داده می‌شوند که در تضاد با فضای اطراف آن‌هاست. این اولین جلوه ‌آشنایی‌زدایی در این نمایش است. آشنایی‌زدایی به عنوان عاملی کاربردی برای دور کردن تماشاگر از ذهنیت‌های همیشگی‌اش و روبرو ساختن او با دنیایی جدید که در آن هیچ نشانه ‌قابل شناختی برای او وجود ندارد در این نمایش و نمایش‌هایی از این دست کاربرد فراوان دارد. همانطور که اشاره شد اولین جلوه‌ این آشنایی‌زدایی در طراحی صحنه‌ نمایش اتفاق می افتد. صحنه ای که کارکرد آن همانند زندانی است که سه زن را در خود اسیر کرده و راهی برای گریز از آن وجود ندارد به جز لکه نوری که معرف دری است که باز و بسته می‌شود و همچنان و همچنان کسی را توان عبور از آن و یا اجازه ‌عبور از آن نیست. در حالی که فضای کلی صحنه القاگر پاکیزگی بیش از حد و وسواس گونه‌ای است که یادآور نوعی دیسیپلین و فضای مدیریت شده است که با کاسه‌های توالت آراسته شده، می‌بینیم که سه بازیگر نمایش در تضاد کامل با این فضا قرار دارند. منظور از تضاد در شکل ظاهری آن‌ها نیست. هر سه آن‌ها متحد الشکل لباس پوشیده‌اند و سر و وضعی مشابه هم دارند که این سر و وضع علاوه بر این که شمایلی همچون خدمتکاران به آن‌ها می‌دهد که حضور آن‌ها را در صحنه ‌توالت عمومی توجیه می‌کند می‌تواند نشانگر بعد دیگر ماجرا یعنی زندانی بودن آن‌ها در این فضا باشد که همچون زندانیان سر و شکلی مشابه دارند.
تضاد موجود میان صحنه ‌نمایش و بازیگران بیشتر به وجه درونی آن‌ها بازمی‌گردد. آن‌ها هر سه ماجرایی پشت سر دارند، هر سه آشفته‌اند و بی قرار و این در تضاد کامل با فضایی است که نظم می‌طلبد و بس.
گویی منظم بودن این فضا، پیدا نشدن لکه‌ای هر چند ناچیز بر زمین یا تکه کاغذی یا حتی تکه آشغال‌های ندیدنی انگیزه‌ای است که ادامه حیات آن‌ها به آن وابسته است. انگیزه‌ای که آن‌ها را اسیر خود کرده است. در عین تمیز کردن ‌و پاک کردن دائم به محض اینکه نور چارگوش بر صحنه می‌تابد آن‌ها با عجله برای رفتن آماده می‌شوند. عجله و شوقی که اندک اندک به ناامیدی می‌انجامد. این سه زن با حالتی وسواس‌گونه و بیمارگونه دائماً در حال پاک کردن لکه‌ها و آلودگی‌هایی هستند که به نظر می‌رسد زندگی هر کدام آن‌ها را در بر گرفته است.
خون‌، کلمه‌ای است که در واگویه‌های آن‌ها هر لحظه برجسته‌تر و برجسته‌تر می‌شود تا جایی که به نظر می‌رسد هر سه‌ آن‌ها هر لحظه در حال پاک کردن لکه‌ای هستند که با جنایتی همراه است. جنون پاک کردن در بعضی صحنه‌ها تا جایی پیش می‌رود که می‌شود هر کدام این زنان را با لیدی مکبث مقایسه کرد. پاک کردن و پاک کردن و میل به رفتن و نماندن نمودهای اصلی اعمال این سه زن را در طول نمایش شکل می‌دهند.
ب. تفاوت و تشابه
با شروع نمایش بر صحنه ‌سفید و پاکیزه ‌نمایش سه زن در لباس خاکستری ظاهر می‌شوند. هر کدام از آن‌ها دنیایی جداگانه و منحصر به فرد دارند اما در نقاطی به اشتراک می‌رسند این اشتراکات در لحظه‌هایی از نمایش با یکی شدن میزانسن این سه تن و هماهنگی آن‌ها در انجام یک عمل همچون تا کردن دستمال سفید، یا تکرار یک دیالوگ از زبان هر سه همچون‌«‌گوشه ‌آخرین صفحه ‌دفترم می‌نویسم تو آخرین دوست منی‌» قابل مشاهده است.
با وجود این که پاره داستانی که از زبان هر کدام آنان می‌شنویم نشانگر تفاوت‌های بین آن‌هاست و نیز در طی نمایش نشانه‌ای خاص برای هر کدام می‌بینیم‌(‌مانند مرغ پاک کردن یکی از زنان، گفتن گرسنه‌ام از طرف یکی دیگر از زنان، نوشتن و پاره کردن کاغذها و دور ریختن آن‌ها از طرف دیگری و نشانه‌های منحصر به هر کدام از آن‌ها در طول نمایش) اما در بعضی لحظات با کاراکترهایی مواجه می‌شویم که وجه تمایزشان را از دست می‌دهند و همان گونه که اشاره شد حرکت یا دیالوگی یکسان دارند. در این لحظات این طور به نظر می‌رسد که شاهد سه وجه مختلف از یک زن هستیم. یک زن که هر آن به شکلی بروز می‌کند و هر کدام این شکل‌ها در قالبی جان‌دار بر روی صحنه‌ نمایش دیده می‌شوند. در عین حال با وجود این که لحظاتی این کاراکترها چنان بر هم منطبق هستند که می‌توان آن‌ها را یک کاراکتر در قالب سه بازیگر دانست، لحظاتی هم وجود دارد که آن‌ها چنان از هم تفکیک می‌شوند که به نظر می‌رسد هر کدام آن‌ها می‌توانستند در قالب مونولوگی جداگانه داستان خود را بگویند. این تطابق کاراکترها بر هم و در عین حال دور شدن و تفاوت آن‌ها با هم فضایی غیر متعارف را به وجود می‌آورد که می‌تواند یکی دیگر از جنبه‌های آشنایی‌زدایی برای مخاطب را به وجود آورد.

فاطمه معتمدآریا،شبنم مقدمی و پانته آ پناهی ها در ترمینال 
کارگردان:سیامک احصایی 
عکس:رئوفه رستمی
ج. کارکرد نور و دکور
نور و دکور در‌ نمایش علاوه بر فضاسازی کارکرد نمایشی دارند. برای مثال باز و بسته شدن دری از نور که هم‌زمان به سیاه‌چاله‌ای می‌ماند که می‌تواند این سه زن را ببلعد. کاربرد پرده‌ها و دستمال‌های نخی که هر آن به شکلی(تور عروس، روانداز، دستمال زمین و...) استفاده می‌‌شوند و نیز کارکرد دراماتیک دستمال نخی به ویژه در صحنه ‌آخر که خون‌آلود از بالای دکور آویخته می‌ماند و گویی فقط لحظه‌ای به چشم زنان می‌آید و بعد از آن کارکرد خود را از دست داده یا به عنصری تبدیل می‌شود که بودن آن در زندگی این سه زن عادی و روزمره است و حضور آن نه به عنوان شیء‌ ای غیر متعاف بلکه به عنوان چیزی که همیشه آنجا بوده ‌و خواهد بود، در نظر گرفته می‌شود.
د. نمایشنامه
نمایشنامه"ترمینال" از فرم‌های معمول فاصله می‌گیرد و همان آشنایی‌زدایی را که در اجرا می‌بینیم در نمایشنامه نیز شاهدیم. نمایشنامه خط داستانی مشخص و پررنگی را دنبال نمی‌کند. هر کدام از زن‌ها داستانی دارند که بیشتر به پاره داستان می‌ماند و در آن نمی‌تواند انسجام یک داستان را با آغاز و پایان و اوج و فرود مشخص پیدا کرد. گویی همان کاغذهایی که هر کدام از زنان می‌گویند بر آن‌ها نوشته‌اند، پاره پاره شده‌اند و تماشاگر شاهد نمایش تکه پاره‌هایی است که از این پاره کاغذها روایت می‌شود. تکه پاره‌هایی که نه به دنبال انسجامند و نه پایبند به داستان گویی. پاره داستان‌های هر کدام از این کاراکترها با دیگری متفاوت است اما فضای کلی آن از وحشت، سرخوردگی، اندوه و مرگ حکایت می‌کند. اندوهی که در تمام طول نمایش بر فضای کلی اجرا حاکم است. فضایی که با گیس شانه کردن و فنجان قهوه نگاه کردن و مرغ خورد کردن و با جزییات درباره ‌پخت غذا گفتن، گفتن دیالوگهایی درباره ‌گذشته و.... بعدی نوستالژیک نیز می‌یابد. نوستالژی که در گذشته ‌هر کدام از کاراکترها ریشه دارد و در عین اینکه انفرادی و جداگانه است، اشتراکی و جمعی نیز به نظر می‌رسد. همین موضوع است که چه در ساختار نمایشنامه و چه در ساختار اجرایی اثر باعث می‌شود که تماشاگر‌ بتواند جای هر کدام این زنان را با دیگری عوض کند. علاوه بر این نحوه ‌بازیگری و کارگردانی اثر نیز در این مسئله بی‌تأثیر نیست.

2 نوشته شده در  11 Jul 2009ساعت 14:20  توسط سحر  | 

نشست مطبوعاتی نمایش سگ سکوت
نمايش”سگ سكوت” بر اساس قابليت بازيگران آن به روي صحنه مي رود

 [8728IMG_5289-27Jun09125000pm.jpg]

حامد بهداد معتقد است: تئاتر در مقايسه با سينما اتفاق هنري‌تري است.

به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين بازيگر كه از 15 تير ماه با نمايش «سگ سكوت» در تماشاخانه ايرانشهر به صحنه مي‌رود، در نشست خبري اين نمايش صبح امروز ـ 6 تير ماه ـ با بيان اين مطلب ادامه داد: تئاتر براي يك بازيگر پروسه شارژ بسيار عالي محسوب مي‌شود. به ويژه براي بازيگران سينما كه فرصت چنداني براي شارژ فكر، بيان و ... پيدا نمي‌كنند، اما تئاتر به دليل مبادلات‌اش اتفاق هنري‌تري در قياس با سينماست.

او ادامه داد: در سينما به دليل مرحله پيش‌توليد سريع آن، چيزي براي ديالوگ‌كردن وجود ندارد به همين دليل ممكن است يك اثر سينمايي به ورطه ابتذال بيفتد.

بهداد درباره حضورش در اين اثر نمايشي توضيح داد: تئاتر براي من كه تحصيلات‌ام تئاتري است، موضوع شگفت‌انگيزي نيست. چراكه در دوره دانشجويي تجربه كاركردن در بسياري از آثار را داشته‌ام. شگفتي تئاتر براي من در روزمرگي و رشد كُند آن است. از آن‌جا كه اين رشد كُند اصالت و حقيقت دارد، موجب شگفتي من مي‌شود. البته من از تئاتر خيلي مي‌ترسيدم چون از سال‌هاي دانشجويي‌ام بسيار فاصله گرفته بودم و صحنه را در حد رفع تكليف دانشگاه تجربه كرده بودم. اما حضور بازيگري مانند پانته‌آ بهرام كمك بسياري به من كرد و معتقدم حضور او در اين نمايش كاملا جادويي است.

به گزارش ايسنا، در ادامه اين نشست كه در خانه هنرمندان ايران برگزار شد، طلا معتضدي نويسنده و دراماتورژ نمايش «سگ سكوت» با اشاره به همكاري‌اش با آروند دشت‌آراي و سارا ريحاني از سه سال پيش درباره اين تجربه جديد توضيح داد: اصولا ما كارمان را با يك متريال اوليه آغاز مي‌كنيم و هر سه درباره آن نظر مي‌دهيم و در طول زمان و با توجه به قابليت‌هاي بازيگران و ديگر اعضاي گروه، نمايش شكل مي‌گيرد.

او همچنين با اشاره به وجود عنصر روايت در اين نمايش يادآور شد: ايده اوليه اين متن بازگشت است مردي بعد از مدت‌ها به خانه پدري‌اش بازمي‌گردد و اتفاقاتي ميان همسر او و خواهرش شكل مي‌گيرد، نمايش چيزي بين زمان ذهني و واقعي است و به معناي ديگر برداشتن مرز بين خواب و زندگي واقعي است.

معتضدي كه پيش از اين دو تجربه همكاري مشترك با گروه هنرهاي اجرايي ويرگول داشته است، تصريح كرد: بعد از نمايش «راهشو پيدا كن» تصميم گرفتيم به زباني ساده‌تر برسيم كه تماشاگر بتواند با ما همراه شود و نمايش جديد ما نقطه شروعي است براي روايت يك قصه در تئاتر تجربي، چراكه همواره اين چالش وجود داشته كه آيا تئاتر تجربي مي‌تواند قصه‌اي هم روايت كند و ما اميدواريم كه بتوانيم در اين زمينه موفق شويم، البته داستان نمايش ما خطي نيست.

در بخش ديگري از اين نشست آروند دشت‌آراي كارگردان اين نمايش به تشريح ويژگي‌هاي اين اثر نمايشي پرداخت و گفت: اين نخستين تئاتري است كه تهيه‌كننده خصوصي دارد و از همان آغاز با بازيگران قراردادهاي مرسوم بسته شده است. از سوي ديگر استفاده از بازيگران سينمايي در يك تئاتر تجربي ديگر ويژگي نمايش ماست، چراكه معمولا اين بازيگران در تئاترهاي غيرتجربي حضور دارند و اين نخستين‌بار است كه از بازيگران سينما در تئاتر تجربي استفاده مي‌كنيم، حضور بازيگران سينما در تئاتر قبلا تجربه شده است، اما اين بازيگران به تئاتر تجربي راه نيافته‌اند. چون اصولا بايد در اين شيوه نمايشي ديده نشوند و در خدمت كار باشند و اين نيازمند فرهنگي است كه در سينماي امروز ما وجود ندارد.

به اعتقاد او؛ پروسه پردازش و مهندسي يك ايده، يكي از مهم‌ترين نكات در مورد توليد آثار تجربي است.

دشت‌آراي در اين زمينه متذكر شد: رابطه ما با تمام اعضاي گروه كاملا متفاوت است و پروسه‌اي كاملا كاربردي و آزمايشي است. اين نوع تئاتر بسيار خطرناك، دشوار و پر از تاريكي است. اصالت، زماني رخ مي‌دهد كه تك‌تك عناصر پروسه را به طور آزمايشگاهي و با تغييرات صددرصدي بپذيريم.

[8723IMG_5328-27Jun09124959pm.jpg]

سپس سارا ريحاني طراح حركات و يكي از بازيگران اين نمايش هم در سخناني مهم‌ترين عنصر موجود در پروسه كاري اين گروه نمايشي را اطمينان دانست و يادآور شد: در فضاي بداهه‌پردازي تا زماني كه نتوانيم خود را رها كنيم توليدي اتفاق نمي‌افتد. در اين نمايش طراحي حركت معاصر انجام داديم و تمرينات و حركت‌مان همه بر مبناي آزادشدن همه اعضاي گروه بود.

او ادامه داد: آن‌چه براي ما اهميت بسياري دارد انتظاري است كه از تماشاگر داريم كه بدون پيش‌زمينه و پيش‌فرض به ما اجازه بدهد كه او را رها كنيم.

همچنين آروند دشت‌آراي با ارايه توضيحاتي در مورد ديگر تجربيات مشترك‌اش با سارا ريحاني و طلا معتضدي اضافه كرد: در گروه ما نخستين‌بار است كه نوعي روايت را تجربه مي‌كنيم و اين چالشي است ميان فضاسازي و قصه‌سازي اين متن به ما اجازه داد كه در كنار روايت قصه نوع چينش كلمات به گونه‌اي باشد كه اجازه فضاسازي را بدهد.

او سپس درباره اجراي اين نمايش در تماشاخانه ايرانشهر افزود: در پروسه تمرين رايزني‌هايي را با مكان‌هايي مانند فرهنگسراها، كاروانسراها و ... انجام داديم، اما مي‌خواستيم سالن استانداردي در خور نمايش‌مان داشته باشيم كه به لحاظ نورپردازي و امكانات حرفه‌اي و همين‌طور دسترسي مخاطبان كاملا مناسب باشد. بر همين اساس در بازديد از تماشاخانه ايرانشهر اين سالن را بهترين و ايده‌آل‌ترين مكان براي اجراي نمايش‌مان ديديم.

دشت‌آراي درباره توليد اين نمايش توسط بخش خصوصي توضيح داد: ما مدعي گروهي خلاق و پيشرو هستيم اما پيشرو بودن تنها نبايد به وجه هنري كار محدود شود. چراكه تئاتر ما براي پيشرفت نياز به استقلال مالي دارد. هنرمند وابسته نمي‌تواند تمام ايده‌هاي خود را به جلو ببرد، ما بايد بتوانيم تمام اقشار جامعه را به تئاتر بياوريم و بر همين اساس نيازمند تئاتر خصوصي هستيم. البته با وجود مشقات فراوان براي اسپانسرگيري و بازاريابي تئاتر موفق شده‌ايم تا حمايت‌گر مالي جذب كنيم و اين پروژه هيچ‌گونه وابستگي به اداره كل هنرهاي نمايشي ندارد.

طلا معتضدي هم در تكميل سخنان او گفت: تئاتر امروز ما از سينماي‌مان بسيار پيشروتر است و حيف است كه با اين پتانسيل قوي تئاتر خصوصي نداشته باشيم.

در ادامه اين نشست رامين بهنام آهنگساز اين نمايش در سخنان كوتاهي جالب‌ترين قسمت اين نمايش را جسارت دانست و گفت: عوامل بايد كاملا با يكديگر ارتباط داشته باشند، نوع بداهه‌پردازي ما بسيار خوب است كه آدم را راحت مي‌گذارد تا بتواند فكرش را بازگو كند.

به گزارش ايسنا، نمايش «سگ سكوت» با بازي پانته‌آ بهرام، باران كوثري، حامد بهداد، سارا ريحاني، داريوش فائزي، حميدرضا فلاحي و جواد نمكي از 15 تيرماه به مدت 30 شب در تماشاخانه ايرانشهر به صحنه مي‌رود.

ساعت اجراي اين نمايش 20:30 دقيقه و قيمت بليط آن 10 هزار تومان است. علاقه‌مندان مي‌توانند براي رزرو بليط با خانه هنرمندان ايران تماس بگيرند.

همچنين دانشجويان و هنرمندان تئاتر مي‌توانند براي ديدن اين نمايش از بليط نيم‌بها استفاده كنند.پيش از اين قرار بود اين نمايش از دهم تيرماه اجرا شود كه اجراي آن چند روز به تعويق افتاد.

منبع: ایسنا

2 نوشته شده در  27 Jun 2009ساعت 14:40  توسط سحر  | 

عکس هایی از مانیفست چو
عکس هایی از نمایش مانیفست چو به کارگردانی محمد رحمانیان

بازیگران: ترانه علیدوستی, مهتاب نصیرپور, اشکان خطیبی, سیما تیرانداز, افشین هاشمی

2 نوشته شده در  24 Jan 2009ساعت 12:58  توسط سحر  | 

بهمن فرمان آرا و نمایش مردی برای تمام فصول
با قطعي شدن حضور كيانيان، انتظامي، پسياني، معجوني و هديه تهراني،
بهمن فرمان آرا «مردي براي تمام فصول» را بهار 88 اجرا مي‌كند

بهمن فرمان آرا كارگردان سينماي ايران پس از ساخت فيلم‌هاي چون «بوي كافور، عطرياس»،«خانه‌اي روي آب»، «يك بوس كوچولو» و «خاك‌ آشنا» سال آينده با كارگرداني نمايشنامه «مردي براي تمام فصول» نخستين تجربه تئاتري خود را به روي صحنه مي‌برد.

به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «مردي براي تمام فصول» كه يكي از نمايشنامه‌هاي كلاسيك جهان به‌شمار مي‌رود، نوشته «رابرت بولت» است كه فرمان آرا قصد دارد براساس ترجمه فرزانه طاهري اين نمايش را به روي صحنه ببرد.

نگار اسكندرفر‌ و محمد رحمانيان تهيه‌كنندگان اين نمايش خواهند بود كه بازيگران صاحب نامي از سينما و تئاتر در آن به ايفاي نقش خواهند پرداخت.

رضا كيانيان (سرتامس مور)، عزت‌الله انتظامي (كاردينال ولزي)، هديه تهراني (مارگرات مور)، آتيلا پسياني (تامس كرامول)، مهتاج نجومي (آليس مور) و حسن معجوني (مرد عام) از جمله بازيگران اصلي آن هستند كه در كنار پيام دهكردي، بابك حميديان و هدايت هاشمي به ايفاي نقش مي‌پردازند.

به گزارش ايسنا، بهمن فرمان‌آرا را در اين نمايش محسن شاه ابراهيمي به‌عنوان طراح صحنه و لباس و احمد پژمان در مقام آهنگساز همراهي مي‌كنند.

تهيه‌كنندگان و كارگردان نمايش اميدوارند بهار سال آينده «مردي براي تمام فصول» را به روي صحنه ببرند.

منبع: ایسنا

2 نوشته شده در  17 Jan 2009ساعت 13:14  توسط سحر  | 

«كرگدن» فرهاد آييش

«كرگدن» فرهاد آييش براي اهالي رسانه‌ها اجرا شد

 

 

فرهاد آييش سومين شب اجراي نمايش جديدش «كرگدن» را به اصحاب رسانه و خبرنگاران اختصاص داد.

به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گرچه روز شنبه روز تعطيلي تالارهايي نمايشي است، اما شب گذشته – 9 آذرماه – تالار اصلي مجموعه تئاترشهر ميزبان خبرنگاران و برخي ديگر از علاقه‌مندان تئاتر بود.

استقبال تماشاگران تا حدي بود كه تمام صندلي‌هاي طبقه هم‌كف و بالكن تالار اصلي با ظرفيت 579 تماشاگر پر شده بود و حال آن‌كه عكاسان مطبوعات به صورت ايستاده و بدون صندلي، تصاوير اين نمايش را ثبت مي‌كردند.

فرهاد آييش كه آخرين‌بار نمايش «پنجره‌ها» نوشته خودش را سال 83 در تالار اصلي اجرا كرده بود، اين بار اما متن اوژن يونسكو را دستمايه جديدترين نمايش خود قرار داده است.

متني كه پيش از اين توسط هنرمنداني همچون حميد سمندريان، وحيد رهباني و ... اجرا شد. البته او معتقد است كه اين نمايش‌نامه را از يونسكو دزديده چراكه تنها به مفاهيم آن وفادار بوده اما به لحاظ دراماتورژي و ديالوگ‌نويسي اين نمايشنامه متعلق به فرهاد آييش است.

اجراي اين نمايش فرصت دوباره‌اي به علاقه‌مندان و تماشاگران تئاتر داد تا پس از ده سال كه از اجراي نمايش «كارنامه بندار بيدخش» بهرام بيضايي در تالار چهارسو مي‌گذرد به تماشاي بازي مهدي هاشمي بنشينند كه در اين نمايش نقش «برانژه» را بازي مي‌كند.

شهاب حسيني، آتنه فقيه نصيري و صابر ابر در نخستين تجربه حرفه‌اي خود در زمينه بازيگري تئاتر نقش‌هاي آقاي بوتار، مادمازل ديزي و آقاي پير را بازي مي‌كنند.

احمد ساعتچيان كه پيش از اين در همين نمايشنامه كه توسط وحيد رهباني كارگرداني كرده بود، نقش آقاي

«دودار» را بازي كرد و اين بار نقش «ژان» را بازي مي‌كند و تنها كاراكتري است كه روي صحنه شاهد «كرگدن» شدن او هستيم.

اما مائده طهماسبي ايفاگر دو نقش خانم خانه‌دار و آقاي «دودار» را بازي مي‌كند.

طهماسبي و آييش معتقدند اين جابه‌جايي نوعي چالش براي بازيگران ايجاد مي‌كند و در شهري كه شاهد اتفاقات غيرعادي است، ايرادي ندارد كه بازيگرن زن نقش كاراكتر مرد را بازي كند.

محسن شاه‌ابراهيمي كه طراح صحنه اين اثر نمايشي است، علاوه بر ساختن صحنه‌اي رئال، تعدادي «كرگدن» براي اين نمايش ساخته است كه حضورشان را روي صحنه مي‌بينيم.

اما محمد فرشته‌نژاد كه او را به عنوان آهنگساز مي‌شناسيم علاوه بر ساخت موسيقي و طراحي صدا به عنوان بازيگر و خواننده هم روي صحنه حضور دارد. او در يكي دو قسمت نمايش ترانه‌هاي افشين يداللهي را اجرا مي‌كند.

فرهاد آييش كه معمولا در نمايشنامه‌هاي خودش نقش‌هاي كوتاهي را بازي مي‌كند در اين نمايش هم نقش مرد منطق‌دان را ايفا مي‌كند و اين درحالي است كه شكوفه‌ هاشميان، عكاس گروه نقش زن نقاش را بازي مي‌كرد، نقشي كه فرهاد آييش به اين نمايش اضافه كرده است.

نمايش «كرگدن» تا پيش از برگزاري جشنواره فجر 45 اجراي خود را انجام مي‌دهد و به دليل اجراي برخي از برنامه‌هاي جشنواره موسيقي در تالار اصلي، اجراي آن در روزهاي 17 تا 22 آذرماه متوقف مي‌شود.

منبع: ایسنا

2 نوشته شده در  30 Nov 2008ساعت 22:27  توسط سحر  |